سازمان خدمات شهری پنج شعبه داشت و مردم برای یک کار اداری از صبح دم در صف میایستادند. ظرفیت باجه روی کاغذ بود. اگر همان روز مرخصی متصدی ثبت نمیشد، صف به باجهای میرسید که بسته بود. انتقال از شعبه شلوغ به شعبه خلوت یعنی دوباره ایستادن، چون دفتر شعبه دوم جدا بود.
کسی نمیدانست کدام خدمت صف میسازد. مدیر منطقه آخر هفته از شکایت میفهمید، نه از عدد. نوبت تلفنی هم بود، ولی خط سازمان خودش به اندازه باجه شلوغ بود.
هر شعبه ظرفیت هر خدمت را برای هر روز دارد. سایت فقط زمان آزاد را نشان میدهد و باجه بسته در آن روز اصلاً دیده نمیشود. نوبت، لغو و انتقال بین شعب روی یک تقویم است. انتقال، ظرفیت مقصد را چک میکند و مبدأ را آزاد میکند.
متصدی صف همان روز را روی صفحه میبیند: چه کسی آمده، چه کسی دیر کرده، کدام خدمت جا دارد. مدیر منطقه گزارش هفته را میخواند و شیفت اضافه را از روی خدمتی میگذارد که واقعاً صف ساخته، نه از روی بلندترین شکایت.
مراجع شب قبل خدمت صدور مجوز را انتخاب میکند، شعبه نزدیک را میبیند و ساعت نه و ربع فردا را برمیدارد. صبح با شماره نوبت میآید و پشت صف بینوبت نمیایستد. اگر شعبه آن روز یک متصدی کم داشته باشد، ظرفیت سایت از شب قبل کم شده و ساعت اضافی فروخته نشده.
مراجعی که شعبه را اشتباه آمده، انتقال را همانجا میگیرد. شعبه دوم جا دارد یا ندارد همان لحظه معلوم است. ظهر مدیر میبیند صدور مجوز در شعبه مرکز صف ساخته و استعلام در شعبه غرب خالی است. شیفت فردا از روی همین تفاوت بسته میشود.
صف اول صبح برای کارهای قابل برنامهریزی جمع شد. خط تلفن سازمان برای کاری ماند که واقعاً باید حرف زد.
پنج شعبه هنوز شلوغ میشوند، مخصوصاً اول ماه. تفاوت این است که شلوغی از شب قبل در ظرفیت دیده میشود و باجه بسته دیگر نوبت نمیفروشد. مدیر لازم نیست آخر هفته از شکایت بفهمد کدام خدمت جا کم آورده.